محمد خزائلى

102

شرح بوستان ( فارسى )

كه پايابم ( 1 ) از دست دشمن نماند * جز اين قلعه و شهر ، با من نماند بسى جهد كردم كه فرزند من ، * پس از من بود سرور انجمن كنون دشمن بدگهر دست يافت * سردست ( 2 ) مردى و جهدم بتافت چه تدبير سازم چه درمان كنم ؟ * كه از غم بفرسود جان در تنم بگفت : اى برادر غم خويش خور * كه از عمر بهتر شد و بيشتر ( 3 ) ترا اين‌قدر تا بمانى بس است * چو رفتى جهان جاى ديگر كس است اگر هوشمندست و گر بيخرد ، * غم او مخور كو غم خود خورد مشقت نيرزد جهان داشتن * گرفتن به شمشير و بگذاشتن بدين پنج روز اقامت مناز ، * به انديشه ، تدبير رفتن بساز كرا دانى از خسروان عجم ( 4 ) ، * ز عهد فريدون ( 5 ) و ضحاك و جم ، كه بر تخت و ملكش نيامد زوال ؟ * نماند بجز ملك ايزد تعال ( 6 ) كرا جاودان ماندن اميد ماند ؟ * چو كس را نبينى كه جاويد ماند كرا سيم و زر ماند و گنج و مال ؟ * پس از وى بچندى شود پايمال . . . . . . . . . .